الفيض الكاشاني
89
عرفان مثنوى ( فارسى )
گويد اى اجزا اجل مشهود نيست * پر زدن پيش از اجلتان سود نيست چونكه هر جزوى نجويد اتفاق * چون بود جان غريب اندر فراق گويد اى اجزاى پست ، فرشيم * غربت من تلختر ، من عرشيم ميل تن در سبزه و آب روان * زان بود كه اصل او آمد از آن ميل جان در حكمت است و در علوم * ميل تن در باغ و راغ است و كروم « 1 » ميل جان اندر ترقّى و شرف * ميل تن در كسب اسباب علف ميل و عشق آن شرف هم سوى جان * زين يحب را و يحبّون را بدان حاصل آنكه هركه او طالب بود * جان مطلوبش در او راغب بود گر بگويم شرح اين بىحد شود * مثنوى هفتاد من كاغذ شود آدمى حيوان نباتى و جماد * هر مرادى عاشق هر بىمراد بىمرادان بر مرادى مىتنند * و آن مرادان جذب ايشان مىكنند ليك ميل عاشقان لاغر كند * ميل معشوقان خوش و خوشفر كند ميل معشوقان دو رخ افروخته * ميل عاشق جان او را سوخته ميل معشوقان نهان است و ستبر * ميل عاشق باد و صد طبل و نفير ليك اول آن بقا اندر فناست عاشق حقّى و حق آن است كو * چون بيايد نبود از تو تار مو صد چو تو فانى است پيش آن نظر * عاشقى بر نفى خود خواجه مگر ؟ سايهاى و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه لا گردد شتاب
--> ( 1 ) - كروم : جمع كرم .